تبلیغات
طبیعت زیبای رابر،تاریخ وفرهنگ مردم - مراسم باران خواهی(الله خدا باران)
 
طبیعت زیبای رابر،تاریخ وفرهنگ مردم
رابر نگینی در میان کویر
درباره وبلاگ


جایی كه خاكش عنبرین ومشكباراست جایی كه آبش چون گلاب و نقره وار است
خوانند نامــش رابر و همــتا نـــدارد شهــر شجر، شهــرهنر، شهــر ثماراسـت

vali.sorrow@gmail.com

مدیر وبلاگ : ولی الله مهدی پور
«الله خدا باران در شهرستان رابر»
در شهرستان رابر رسم بر این بوده است که اگر چند هفته ای از زمستان می گذشت و باران نمی بارید پسران جوان جمع می شدند و کسی را از میان خود به عنوان «لوک» و یک نفر هم به عنوان «گیشنیزو» انتخاب می کردند.
لوک باید نمد چوپان ها را به سر و کپنک (جامه ی پشمینه ای که درویشان در زمستان پوشند) پاره ای به تن کند و طناب کنفی هم از الیاف خرما به جای کمربند می بست و با صورت سیاه زنگوله ای به گردن می انداخت. گیشنیزو هم با لباس های زنانه و به مانند عروس خود را می آراست.
لوک در میان کوچه ها راه می افتد و مردم و گیشنیزو هم به دنبال آن شعر می خوانند:
لوک ما لوک هزار /خیمه زده در مرغزار 
الله خدا بارون بده /بارون بی پایون بده ـ گندم به اربابون بده ـ جو به خردارون بده ـ ارزن به مرغ دارون بده.
میش سیاه خال خالی/ پشمش برای قالی
هلهله میشو ـ بچه ها در جواب میگن:بع بع هلهله میشو بع بع
میش سیاه دون مایه /سالی دوبار می زایه ـ شیرش مال الله ی/ پشمش مال گدایه
هلهله میشو ـ بچه ها در جواب میگن:بع بع هلهله میشو بع بع
الله خدا بارون بده /بارون بی پایون بده ـ گندم به اربابون بده ـ جو به خردارون بده ـ ارزن به مرغ دارون بده.
گیشنیزو چارقد طلا / بارون نمی بارد  چرا
الله خدا بارون بده /بارون بی پایون بده ـ گندم به اربابون بده ـ جو به خردارون بده ـ ارزن به مرغ دارون بده.
این مراسم طی سه شب انجام می شده که در شب اول مردم به محض رسیدن لوک و شعر خوانان به نزدیکی منزلشان ظرف آبی بر رویشان می ریختند ، در شب دوم هم به درب خانه ها می رفتند و از اهالی سوزن می خواستند و در شب سوم که شب آخر بود از هر خانه کاسه ای آرد جمع می کردند و به طرف محلی که قرار بود کماچ پخته شود می رفتند. آرد جمع شده را خمیر و به خوبی ورز می دادند پس از ورز آمدن خمیر، کماچ پخت می شد سپس کماچ پخته شده را به تکه های مساوی تقسیم می کردند بعد از این یکی از افراد یک مهری سبز را به گونه ای که کسی نفهمد در یکی از تکه های کماچ می گذاشت و به اهالی می داد. کسی که کماچ حاوی مهره ی سبز را برمی داشت معلوم بود او مسبب خشکسالی است و می بایست توسط اهالی کتک بخورد، کتک زدن آنقدر ادامه می یافت تا یکی از میان جمع بیرون برود و ضامن شود. ضمانت کردن دوره داشت که معمولا دوره آن سه روز بود و اگر پس از دوره ضمانت باز هم باران نمی بارید، فردی که ضامن شده بود باید صاحب مهره ی سبز را تحویل دهد تا دوباره کتک بخورد.














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 اسفند 1396 06:29 ب.ظ
هی من در کار گشت و گذار در اطراف وبلاگ خود را از من
جدید آیفون 4! فقط می خواستم بگم من عاشق خواندن از طریق وبلاگ شما هستم
و منتظر تمام پست های خود باشید! نگه داشتن کار بزرگ!
جمعه 4 اسفند 1396 03:09 ق.ظ
پست عالی، اما من مایل بودم بدانم اگر شما می توانید کمی بیشتر در مورد این موضوع بنویسید؟
من می توانم بسیار سپاسگزار باشم اگر بتوانید کمی بیشتر توضیح دهید.
به سلامتی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت